کتاب : بررسی و نقد دیدگاه وهابیان در مورد خداوند
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
بررسی و نقد دیدگاه وهابیان در مورد خداوند
نویسنده : علی اصغر رضوانی
تایپ : داود
فصل یکم :
کیفیت صفات خداوند
در خصوص آیات و روایاتی که صفات خداوند در آن یاد شده و در ظاهر مخالف عقل قطعی است ، بین علما و متکلمان سه نظریه وجود دارد :
1- مذهب تأویل
این مذهب موافق رای اهل بیت (ع) و فلاسفه و کثیری از علمای اهل سنت ؛ از جمله : معتزله و ماتریدیه است . اساس این قول بر تنزیه { منزه ومبری دانستن } خداوند متعال است . طبق این رای ، حکم اوّلی آن است که هر صفتی را باید بر معنای حقیقی آن حمل کرد ، و در صورتی که مانع لفظی یا عقلی در میان بود ، باید آن را تأ ویل و بر معنای کنایی و مجازی اش حمل نمود .
نووی در شرح صحیح مسلم می گوید : (( نخستین که اعتقاد به آن بر هر مومنی واجب است ، تنزیه خداوند متعال از مشابهت {با} مخلوقات است . و اعتقاد بر خلاف آن مخلّ به ایمان است {} .تمام علما از امامان مسلمین {} اتفاق کرده اند که آنچه از صفات خداوند در قران و حدیث وارد شده که ظاهر آن تشبیه خداوند به خلق است ، بر این اعتقاد بود که آن ظاهر مراد خداوند نیست ...)) . *
همو{خود وی} در جایی دیگر می گوید : (( این که از پیامبر (ص) روایت شده که آتش در دوزخ پر نمی شود تا آن که خداوند قدم خود را در آن می گذارد ، این حدیث از احادیث مشهور در باب صفات است .قاضی عیاض می کوید باید معنای آن را از ظاهرش صرف کرده و تأویل نمود {} ؛ زیرا دلیل عقلی قطعی بر محال بودن اثبات {وجود} اعضاء و جوارح بر خداوند اقامه شده است )) . * قسطلانی در ارشاد الساری می نویسد : (( غضب خداوند کنایه از عقوبت اوست )).* ابو منصور ماتریدی در تأویل ((دستان )) در قول خدا.ند متعال : بل یداه مبسوطتان می گوید (( دو دست ، کنایه از نعمت گسترده است )). *
2- مذهب تفویض و توقف { واگذاردن و چیزی نگفتن }
جماعتی دیگر از علمای اهل سنت قائل به توقفند ؛ به این معنا که گفته اند : لازم است به جهت احتیاط ، راجع به صفات سخنی نگوییم و آن ها را تفسیر ننماییم . از جمله کسانی که به این نظریه متمایل شده اند ، مالک بن انس و سفیان بن عیینه است .*
3- مذهب حمل به ظاهر
این نظریه قول کسانی است که تأویل صفات و همچنین تفویض و توقف آن را حرام می شمارند و معتقدند که تمام صفات را باید بر ظاهرشان حمل نمود .
ابن تیمیه { } در کتاب الفتاوی می نویسد : (( ... آنچه در کتاب و سنّت ثابت شد و سلف { پیشینیان } از امّت بر آن اجماع کرده اند حق است و اگر لازمه آن نسبت جسمیّت به خداوند باشد اشکالی ندارد؛ زیرا لازمه حقّ ، حقّ است )) .*
ابن بطوطه در کتاب خود می نویسد : (( در دمشق از فقهای حنبلی شخصی بود به نام تقی الدین ابن تیمیه ... روز جمعه بر او وارد شدم ؛ در حالی که بر منبر مسجد جامع شهر مردم را موعظه می نمود . از جمله صحبتهایش این بود که خداوند به آسمان دنیا فرود می آید ؛ همانگونه که من از منبر پایین می آیم . در این هنگام از منبر پایین آمد . عالمی از فقهای مالکی معروف به ابن الزهرا بر او انکار نمود ، مردم بر سرش ریختند و با دست و کفش کتک مفّصلی به او زدند به حدی که عمامه از سرش به روی زمین افتاد )) . *
شیخ بن باز در فتاوی خود می گوید : (( تأویل در صفات امری منکر است و جایز نیست ، بلکه واجب است اقرار بر صفات کرد طبق ظاهری که لایق به خداوند است )) . *
همو می گوید : (( اهل سنت و جماعت از اصحاب رسول خدا (ص) بر آنند که خداوند در آسمان بالای عرش خود است و دستها به سوی او دراز می گردد )) . *
البانی محدّث { راوی حدیث } وهابیان در فتاوی خود می گوید : (( ما اهل سنت ایمان داریم به این که از نعمت های خداوند بد بندگانش آن است که خداوند در روز قیامتبر مردم تجلی می کند و همگان او را می بینند ، همان گونه که ماه شب چهارده را مشاهده می کنند )) . *
او هم چننین در جایی دیگر بر بخاری ایراد گرفته که چرا قول خداوند : کل شیء هالک اللا وجهه را به ملک تأویل کرده و می گوید : (( این گونه تأویل را شخص مسلمان مؤمن انجام نمی دهد )) . *
همو در جایی دیگر می گوید : (( ما معتقدیم که کثیری از اهل تأویل کافر نیستند ، ولی گفتارشان همانند کافران است ) .*
استدلال قائلین به تأویل صفات
1- ادعای اجماع از قاضی عیاض و نووی و دیگران بر تأویل ؛{ }
نووی از قاضی عیاض نقل می کند که بین مسلمانان اختلاف نیست در این که صفات خبری خداوند { دست و پا و ... } را که در قرآن و حدیث آمده ، باید تأویل نمود . *
2- تعبیرهای کنایی امری عادی در زندگی بشر است که خداوند متعال نیز به جهت فهم مردم مطابق با محاورات آنها در قرآن کریم سخن گفته است .
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در سبب ورود الفاظ متشابه در قرآن می فرماید : (( سبب ورود الفاظ متشابه در قرآن به خضوع قرآن در القای معارف باز می گردد ؛ زیرا قصد خداوند آن است که با الفاظ و اسلوبهای متداول بین مردم ، مطالب غالی را به مردم تفهیم کند ، و می دانیم که این الفاظ برای معانی محسوس یا قریب به حس وضع شده است ؛ از همین رو وافی به تمام مقصود نبوده و سبب ایجاد تشابه در ان ها گشته است ، مگر بر کسانی که از نوعی بصیرت و تسلط علمی برخوردارند ، که در نتیجه متشابهات قرآن برای آنان با تعمیق نظر و دقت فکر و با رجوع به محکمات ، روشن و واضح خواهد گشت )) . *
ابن رشد اندلسی در کتاب فصل المقال در بحثی با عنوان : حق با حق مخالفت نداشته بلکه شاهد و موافق بر آن است ، می نویسد : (( ما مسلمانان معتقدیم که شریعت الهی حق است و می تواند ما را به سعادت برساند ... و نز معتقدیم که هرگز حکم عقلی و برهانی با شرع به مخالفت بر نمی خیزد ... آن گاه می گوید : هر
گاه حکم عقلی برهانی بر خلاف شرع بود باید شرع را تأویل نمود . ومعنای تأویل آن است که لفظ را از معنای حقیقی به معنای مجازی تبدیل کرد و این عادت عرب است که گاهی در کلماتش از تشبیه و استعاره استفاده می کند . و این مطلبی است که هیچ یک از مسلمین در آن شک ندارند ... از همین رو مسلمانان اتفاق کرده اند بر این که واجب نیست در آنجا که ظاهر آیه یا روایت با حکم عقلی قطعی مخالف است . آنها را به ظاهرش حمل نمود . )) *
اهتمام اهل بیت (ع) در تنزیه باریتعالی
قاضی عبد الجبار معتزلی می گوید : (( خطبه های امیرالمومنین (ع) در بیان نفی تشبیه و اثبات عدل قابل احصا و شمارش نیست )) . *
امام رضا (ع) می فرماید : (( هر کس که خدا را به خلقش تشبیه نماید مشرک است و هر کس که او را به داشتن مکان توصیف کند، کافر است )) . *
امام صادق (ع) فرمود : (( چیزی شبیه خداوند عز و جل نیست )) . * همچنین فرمود : (( منزه است خداوندی که غیر از او کسی به حقیقتش پی نخواهد برد . او همانندی ندارد )) . *
منزلت عقل از دیدگاه قرآن وروایات
قرآن کریم کسانی را که از عقل خود استفاده نمی کنند به عنوان بدترین چهارپایان تعبیر کرده است و می فرماید :
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (٢٢) *
( همانا بدترین جنبندگان نزد خداوند اشخاص کر و گنگی هستند که تعقل نمی کنند )
و در جایی دیگر می فرماید :
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ (١٠٠) *
(خداوند پلیدی را برای کسانی قرار می دهد که تعقل نمی کنند ) .
امام صادق (ع) در حدیثی می فرماید : (( ... به عقل است که بندگان ، خالق خود را شناخته و مخلوق بودن خود را می شناسند ، او مدبّر آنان است و همه تحت تدبیر اویند ، و تنها او باقی و بقیه فانی اند ...)) . *
قاضی عبد الجبار معتزلی در وصف ادله می گوید : (( اولین دلیل عقل است ، زیرا با اوست که بین نیک و بد تمییز داده می شود و نیز به واسطه اوست که حجتیّت کتاب و هم چنین حجتیّت سنّت و اجماع ثابت می شود )) . *
ابو علی جبایی از بزرگان معتزله می گوید : (( همه معارفی که در قرآن راجع به توحید و عدل وارد شده ، تاکید کننده اموری است که عقل انسان به آن اذعان دارد ...)) . *
فصل دوم را در پست بعدی ببینید